عکس

عکس دوران شرکت رو داشتم نگاه می‌کردم. یهو دلم خالی شد. شرم کردم از خودم. شرم کردم از خودم که چطور اجازه می‌دادم گاهی اوقات خانم اسکندری - این زن بزرگوار - برای من چای بیاره. وای بر ما که گاهی فراموش می‌کنیم که در کجای این خاک ایستاده‌ایم ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

آزاده

و من فکر می‌کنم که مقام یک انسان بی‌دین با ایمان بالاتر از یک انسان با دین با ایمانه، چرا که انسان با دین خدایی داره. بهشتی داره و جهنمی. خدایی داره که باهاش راز و نیاز می‌کنه. بهشتی داره که به امید پاداش اون انگیزه حرکت پیدا می‌کنه و جهنمی داره که از ترس عذاب اون از گناه دوری. اما انسان بی‌دین با ایمان بدون اعتقاد به اینها به سوی حق حرکت می‌کنه و از باطل دوری. انسان بی‌دین با ایمان خدا رو در وجود خود می‌بینه و خود رو ذره‌ای از جامعه. چه بی‌خبرانند کسانی که بی‌دینی رو به بی‌بندباری تشبیه می‌کنند چرا که از دید اونها آزادگی همچون بی‌بندباریست. انسان با دین با ایمان از قید دنیا آزاد، اما بنده آخرته، حال آنکه بی‌دین با ایمان آزاد از هر دو عالمه و بی‌بندگی هر چیز در جستجوی حق. اما بی‌شک مقام یک آدم دین‌دار، بسیار بالاتر از یک آدم بی‌دین بی‌ایمانه.
شاید بهتر باشه این جمله امام حسین که گفته اگر دین ندارید حداقل آزاده باشید رو به این صورت تغییر بدیم که اگر آزاده نیستید حداقل دین‌دار باشید.

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

عید

نمی‌دونم تا حالا شده به بازار سید اسماعیل سر بزنید یا نه. بازار عجیبیه. آدم‌های خاصی که هر کدوم بساطی جلوشون پهنه و دارن چیزهایی می‌فروشن که هیچ وقت آدم به ذهنش نمی‌رسه که می‌شه این چیزها رو هم فروخت. از سر عروسک شکسته گرفته تا یک پیچ زنگ‌زده و هزار جور قلم مشابه.
این بازار عجیب قبل از عید حال و هوای خاصی داره. محلی داره مخصوص لباس‌های دست دو. نه اینکه مغازه باشه. نه! یک میدون مانند، که یک کوه بزرگ لباس اون وسط ریخته شده. یکی دو روز مونده به عید، اون میدون جای سوزن ‌انداختن نیست. مردم از سروکول هم بالا می‌رن تا رخت نویی (عجب رخت نویی!) برای خود و خانوادشون تهیه کنن. یک خشک‌شویی هم همون بغله که هر کی لباسش رو که انتخاب می‌کنه می‌ده همونجا واسش بشورن و اتو بکشن. همه هم شاد از خریدشون.
عجب عیدی داریم. عیدی که بعضی شادن و بعضی سعی می‌کنن که شاد باشن و یا شاید ادای شاد بودن رو در بیارن. شاید همینه که حس شادی عید یک شادیه آمیخته با غمه. یک شادی مبهم. شادی‌ای که آدم نمی‌دونه چرا باید شاد باشه. حالا ما اومدیم اینجا تو دیار غربت می‌خواهیم نشون بدیم که شادی ایرانی یعنی چی. چه کار بیهوده‌ای. اگر واقعا شادی هست باید برای همه باشه و اگر هم نیست برای هیچ کس نباید باشه و همه برای کسب اون باید تلاش کنند.

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

سال نو

هنگام سپیده‌دم خروس سحری         دانی که چرا همی کند نوحه‌گری
یعنی که نمودند در آیینه صبح            کز عمر شبی گذشت و تو بی‌خبری

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

۳۰۰

من هم معتقدم که انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست و کسی اجازه نداره این حق رو از ما بگیره. من هم معتقدم که باید جلوی اسرائیل ایستاد تا زیاد قلدر بازی در نیاره. اما وقتی که می‌خواهیم اسرائیل رو از نقشه جهان حذف کنیم نباید زیاد تعجب کنیم که از دید جهانیان شبیه همون آدم‌های وحشی و احمق فیلم ۳۰۰ شناخته شیم که جز وحشی‌گری چیزی نمی‌دونن.
نبرد دنیای امروز، نبرد سختی‌ایه و در این نبرد بی‌شک گروهی برنده‌اس که باهوش باشه نه قلدر و زورمند.
بگذریم ...
من هم به عنوان یک ایرانی با دادن لینک به the movie 300 اعتراض خودم رو نسبت به فیلم ۳۰۰ اعلام می‌کنم. راستی چه راه ساده‌ای برای نشون دادن اعتراض. نمی‌دونم آیا وقتی لازم باشه برای نشون دادن اعتراض از جون مایه بزاریم باز هم این همه همراه پیدا می‌شه یا نه ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

و باز دوباره از حقیقت تا واقعیت

این چند وقت که دوباره وبلاگم رو راه انداختم و شروع کردم به نوشتن، متوجه شدم که چقدر با دوستان عزیزم اختلاف عقیده دارم. اختلاف عقیده بنیادی که ناشی از جهان‌بینی‌های مختلف می‌شه. چند وقت پیش مطلبی نوشته بودم به اسم "از حقیقت تا واقعیت". می‌خوام حرف‌های اون نوشته رو دوباره تکرار کنم و بگم که این اختلاف عقیده چه اهمیتی داره، در حالی‌که اون چیزی که شکل حقیقت به خودش گرفته، همین دوستیمونه. هر چند که در واقعیت عقاید گاها ضدی داریم، اما این دوستیمونه که حقیقت داره. دوستی‌ای از جنس خالص. دوستی‌ای از جنس محبت. دوستی‌ای از جنس حقیقت ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

خسته

نمی‌دونم قضیه چیه که همه می‌گن خستن. با هر کی حرف می‌زنی یک ژست اندیشمندانه به خودش می‌گیره و می‌گه خستم از این وضع، از این زندگی. می‌گه خستم از این جامعه از این کشور. می‌گم خب پس باید کاری کرد که وضعمون این نباشه، باز یک قیافه معنوی کشککی به خودشون می‌گیرن و می‌گن از اینکه پاشم هم خستم و دیگه نمی‌تونم. این جامعه و ملت اصلاح بشو نیست. می‌گن مگه نمی‌بینی، چند روزه این همه معلم جمع می‌شن حقشون رو بگیرن، اما کو نتیجه. می‌گن مگه نمی‌بینی، باز الکی ۴۰ نفر از زن‌هایی که جمع شده بودن برای حقشون، زدن و بردن و به مناسبت روز زن، افتادن به جونشون.
می‌گن خستن از این وضع. انگار که مد شده اینجور حرف زدن.
ولی ...
ولی فکر نمی‌کنم هیچ کدوم از اون معلم‌ها یا اون زن‌ها گفته باشن که خستن ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

از حقیقت تا واقعیت

بعضی وقت‌ها اگر در عقاید خود جستجو کنیم، بی‌شک نکاتی رو پیدا می‌کنیم که با واقعیت مغایرت داره. مثلا اگر در آموخته‌های مذهبی خود نگاه کنیم باورهایی رو پیدا خواهیم کرد که اگر برگردیم به تاریخ و اصل قضیه رو بررسی کنیم، تفاوت‌های زیادی رو بین اون واقعیت و عقیده خود پیدا می‌کنیم. اگر برگردیم به تاریخ و ریشه خیلی از عقاید رو بررسی کنیم، ممکنه تضادهایی رو پیدا کنیم که اصل اعتقادمون رو زیر سوال ببره. اما این مساله واقعا چقدر اهمیت داره؟ چقدر اهمیت داره این عقیده‌ایی که ما بهش باور داریم واقعیت داره یا نه. چه اهمیتی داره که مثلا فلان واقعه تاریخی که من بهش اعتقاد دارم و باهاش زندگی می‌کنم اصلا رخ داده یا نه.
هیچ ...
چرا که حقیقت همین چیزیه که نسل بشر بهش معتقده، مستقل از اینکه این حقیقت، واقعیت داشته باشه یا نه. پس چرا بعضی سعی در معرفی واقعیت دارن، در حالی که حقیقت همین چیزیه که بشر بهش معتقده.
وجود این اعتقاد به خودی خود نه تنها مشکلی نداره، بلکه در بیشتر افراد ایجاد انگیزه زندگی کردن و خوب زندگی کردن می‌کنه. اما ...
اما مشکل اونجا به وجود می‌آد که افرادی مدعی این حقیقت بی‌واقعیت می‌شن و به استفاده از اون می‌پردازن. اینجاس که عده‌ای این حقیقت رو به افیون تشبیه و سعی در معرفی واقعیت می‌کنن. ولی چه می‌شه کرد که این حقیقت همچون افیون چنان با روح جامعه گره خورده که جدا کردن و جایگزین کردنش با واقعیت به معنی مرگ اون جامعه‌اس.

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

یک تعریف ساده

این جمله رو تا حالا از افراد مختلف زیاد شنیدیم که "تعریف من از مذهب چیز دیگه‌ایه و با اینی که بقیه می‌گن فرق می‌کنه". نمی‌دونم چرا هر وقت در جمعی در مورد مذهب بحث می‌شه، جمله‌ای که صحبت با اون ختم می‌شه همین جمله یا جملات مشابه هست.

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

تشابه دین و سیستم‌عامل

یکی از دوستان عزیزم چند وقت پیش مطلبی نوشته بود تحت عنوان "اندر باب تشابهات دین و سیستم‌عامل"، که در اون نوشته، دین به سیستم‌عاملی تشبیه شده که به سیستم می‌گه چی داری و از سخت‌افزارها چه بهره‌ای بردی. سیستم رو به خودش می‌شناسونه و به اون می‌گه که چه باید بکنی و مطلوب چیست. از این حسن تشابه خوشم اومد و به نظرم یک تشبیه سنجیده و دقیق اومد. اما فکر می‌کنم برای کامل‌تر شدن این وجه تشابه باید یک مطلب رو اضافه کرد و اون اینه که دین همچون سیستم‌عامل ویندوزه.
سیستم‌عامل ویندوز، سیستم‌عاملیه که شاید بشه گفت که بیشتر از ۹۰٪ کاربران خونگی و اداری رو به خودش جذب کرده. این سیستم‌عامل با ظاهر زیبا و کاربری آسونش تونسته نیاز خیل عظیمی از کاربران رو جواب بده. اما ...
اما بر اهل فن سیستم‌عامل پوشیده نیست که در هسته این سیستم‌عامل چه مشکلاتی وجود داره. مشکلاتی بنیادی که ناشی از طراحی نادرست اونه. نتیجه این طراحی نادرست رو می‌شه به راحتی در کارایی پایین سیستم، خلق شدن هر روزه ویروس برای اون و ... مشاهده کرد. کاربر خونگی هم هر روز با این مشکلات برخورد می‌کنه، اما به خودش می‌گه، همینه دیگه، کاریش نمی‌شه کرد! همین امر باعث شده که اهل فن به سراغ سیستم‌عامل‌های اپن‌سورس برن. سیستم‌عامل‌هایی که کد هسته اونها بازه و می‌شه به راحتی داخل اون رو مشاهده و اشکالات اون رو پیدا کرد و قبل از آنکه مشکلی ایجاد کنه، اونها رو رفع کرد. اما ...
اما این سیستم‌عامل‌های اپن‌سورس به علت کاربری نه چندان آسون، نتونسته خیلی بین کاربران جا باز کنه. نه تنها جا باز نکرده بلکه بسیاری از کاربران از وجود این سیستم‌عامل‌ها یا اطلاعی ندارن و یا از اونها فراری هستن، چرا که از دید اونها وجود اینگونه سیستم‌عامل‌ها،‌ همچون شیطانیه که جز سخت کردن کار کاربر فایده دیگه‌ای نداره.
یادمه سال قبل نسخه‌ای جدید از یک توزیع لینوکس (که یک سیستم‌عامل اپن‌سورسه) رو آماده کرده بودیم. وقتی که این سیستم‌عامل رو در نمایشگاه به مردم معرفی می‌کردیم، از ما می‌پرسیدن این لینوکس چطوری روی ویندوز نصب می‌شه، و وقتی پاسخ می‌شنیدن که این سیستم ربطی به ویندوز نداره، می‌گفتن پس ما چطوری برنامه‌هامون رو اون اجرا کنیم و اون رو به راحتی کنار می‌ذاشتن، چون از دید اونها، دنیای کامپیوتر یعنی فقط ویندوز.
فکر می‌کنم حالا تعریف کامل‌تر شد ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

نگاه

ایران که بودیم، نزدیک خونمون محلی بود که فکر می‌کنم از پاک‌ترین نقاط زمین بود. محلی پاک، مملو از انسان‌های پاک. محلی به اسم آسایشگاه جانبازان روحی و روانی. آسایشگاهی که پذیرای جمعی از پاک‌ترین انسان‌های روزگار بود. انسان‌های پاکی که نه تنها فرشتگان خدا، که خود خدا در برابر ایثار اونها سر تعظیم فرود می‌آره. انسان‌هایی که در سال‌های جنگ در راه ایران و عقیده جنگیدند. انسان‌های پاکی که در این راه، از جان خود که هیچ، از روح خود گذشتند. انسان‌هایی که در راه عقیده حتی از عقیده خود هم گذشتند، چرا که دیگه نه روانی باقی مونده و نه فکری که به عقیده اندیشه کنن.
چندین بار تصمیم گرفتم که به اونجا برم، اما هر بار که می‌رفتم نمی‌تونستم حتی پام رو اونطرف در بزارم و وارد شم. نمی‌تونستم سنگینی نگاهشون رو تحمل کنم. نگاهی که تا عمق وجود آدم رخنه می‌کرد. نگاهی همچون یک کودک تازه متولد. نگاهی که در گذشته پر بود از انگیزه و ایمان و امروز مملو از خواهش و شاید پر از کینه. نگاهی که ...
جوابی نداشتم در مقابل این نگاه‌ها. چه کردم تا به حال در مقابل این نگاه‌ها. هیچ ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

پس من ...؟

نمی‌خوام به بالاترین مراتب الهی برسم. نمی‌خوام فنا الله بشم. نمی‌خوام در بهشت حتی یک وجب جا اشغال کنم. بلکه می‌خوام آدمی باشم از جنس خاک که ذره‌ای از درد نسل بشر رو تسکین بده. می‌خوام بعد از مرگم پوچ و نابود بشم، اما باری از غم دوران بردارم. می‌خوام یک ماتریالیست باشم، اما به وظیفه خود به عنوان یک انسان در مقابل انسان‌های دیگه عمل کنم. می‌خوام یک ماتریالیست باشم و قدمی در راه خدمت به بشریت بردارم. می‌خوام یک ماتریالیست باشم و مستقل از وعده‌های آن دنیایی به سوی حقیقت حرکت کنم.
پس من ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

خدایی از جنس حقیقت

خدایی ساختیم سرشار از تضاد. خدای عادل، مهربون، بخشایشگر و هزار تا صفت دیگه.
می‌گیم خدای عادل، بعد دنیایی می‌بینیم مملو از اختلاف طبقاتی، مملو از ستم، مملو از هر چی بی‌عدالتی، بعد که می‌پرسیم این عدالت چی شد، می‌گیم عدالت خدا تعریف دیگه‌ای داره.
می‌گیم خدای مهربون، بعد دنیایی می‌بینیم سرشار از کشت‌وکشتار، سرشار از جنایت، سرشار از هرچی نامهربونی. بعد که می‌پرسیم این مهربونی کو، باز می‌شنویم که مهر خدا جور دیگه‌ایه.
عده‌ای می‌گن اگر از یک دید بالا به دنیا نگاه بشه، عدالت و مهر خدا قابل درکه، چرا که کل دنیا داره رو نظم و عدل خودش پیش می‌ره. این حرف قشنگیه‌ایه، ولی مگه عدالت، یا صفات مشابه خارج از محدوده جامعه بشری معنی داره که ما می‌خواهیم اون رو به کل دنیا گسترش بدیم. مثلا، همین بغل کنار دستمون تو دنیای حیوانات، به راحتی، قوی، ضعیف رو از پا درمی‌آره بدون اینکه عدالتی پایمال بشه. حالا ما چطور می‌تونیم این صفتی رو که یک قدم بیرون از جامعه بشری معنی نداره به کل دنیا نسبت بدیم.
من که فکر می‌کنم بهتره این خدای عادل و مهربون که بیشتر شبیه یک ابَرآدمه رو بندازیم به کناری و خدایی بسازیم از جنس حقیقت.

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :

یادآوری به خودم

بعضی وقتها فکر می‌کنم که چه آدم خوبی هستم، ولی بی‌شک اون لحظه بدترین آدمی که می‌تونستم باشم هستم ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٥
تگ ها :