پیش از من و تو

هر جا که قدم نهی تو بر روی زمین         آن مردمک چشم نگاری بوده‌‌ست

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

گناه

خیلی سخته که آدم بعضی وقت‌ها مجبوره جوری رفتار یا زندگی کنه که با اعتقادات و آرمان‌هاش هم‌آهنگ نیست. خودم رو می‌گم و زندگی خارج از ایران رو. نمی‌دونم شاید بعضی وقت‌ها هدف راه رو توجیه کنه، شاید هم از نگاه دیگه، این توجیه یک راه ساده برای فرار از انجام وظیفه باشه.
وای بر من آدم که با هزار قوه عقل گناه خود رو توجیه می‌کنم ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

یادگار دوست

از دوست به یادگار دردی دارم، که آن درد به صد هزار درمان ندهم. حکایت من و ایران هم شده مثل این ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

مدایح بی‌صله

سلاخی زار می‌گریست،
...
به قناری کوچکی دل باخته بود.

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

شجاعت

لحظه‌ای می‌تونم احساس شجاعت کنم که بترسم ولی پیش برم ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

پرواز

نزده بال و پری بر لب آن بام بلند
یاد مرغان گرفتار قفس
می‌کشد باز سوی خاک مرا ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

سکوت سرشار از ...

گاه آنچه ما را به حقیقت می‌رساند خود از آن عاریست!
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می‌بخشد ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

یک نه بزرگ

شاید خوب باشه خیلی کارها رو با ظاهرشون نسنجیم و بر اساس جلوه بیرونی‌شون بهشون نمره ندیم. ممکنه آدم در بعضی شرایط کارهایی رو انجام بده که نشه اون کارو با هیچ منطقی تطبیق داد، ولی شاید انجام اون کار غیرمنطقی بعضی وقتها لازم باشه. مثلا چرا وقتی شرایط در رفاه زندگی کردن برای کسی فراهمه، یکی ترجیح بده در سختی زندگی کنه. یا مثلا اگر کسی امکان سیر خوابیدن رو داره، چرا ترجیح بده گرسنه بخوابه. یا اگر امکان شیک و آراسته پوشیدن وجود داره، چرا یکی ترجیح می‌ده ژنده‌پوش باشه. بی‌شک نه در سختی زندگی کردن منطق‌ایه، نه گشنگی کشیدن و نه ژنده‌پوش بودن و نه خیلی کارهای دیگه از این دست.
خیلی‌ها رو در طول تاریخ می‌بینیم که اینگونه زیستن و زندگی کردن. انسان‌هایی با عقاید و مرا‌م‌های گوناگون. انسان‌هایی با عقاید ضد. عقاید خدامحور و ناخدامحور. انسان‌هایی که هر کدوم با انگیزه متفاوتی این شیوه زندگی رو پیش روی خود قرار دادن. یک نکته مشترک رو می‌شه در بین تمام این انگیزه‌های مختلف دید و اون نه گفتنه. یک نه بزرگ به خود، به نفس خود، به نفس سرکش و گستاخ آدمی. و اون هنگام که این نفس مرد، آزادگی معنا پیدا می‌کنه ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

وقت سحر

الان ساعت ۳:۳۰ صبحه و دارم به رادیو پیام گوش می‌دم. رادیو داره دعای سحر رو پخش می‌کنه، البته به وقت سحر اینجا هنوز یک دو ساعتی مونده. شاید یکی از شیرین‌ترین لحظه‌های سحر وقتی‌ایه که آدم روزه‌دار باید جرعه آبی رو که داره برای سحری می‌نوشه با شنیدن صدای اذان صبح به بیرون بریزه.
کاش همه تصمیم‌ها به این سادگی بودن ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

مردم بالا دست

مگر نه اینکه هر چی که در دنیای ما آدما پیدا می‌شه صرفا یک یک سری قرارداد ذهنیه. مگر نه اینکه خوبی فقط بین ما آدما تعریف می‌شه و خارج از جامعه بشری تعریفی نداره. یا عدالت، یا مهربونی، یا عشق، یا ایثار یا ... یا شاید خدا.
من آدم، با خیلی از این قراردادها بزرگ شدم، رشد پیدا کردم، درس خوندم، عاشق شدم، زندگی کردم. قراردادهایی که زمان و مکان در تعریفش تاثیر زیادی داشته. خوبی‌ای که می‌شناسم، عشقی که درک می‌کنم، خدایی که باور دارم - یا شاید ندارم، نمی‌دونم - درصد بزرگیش زاده محل رشد منه. منه ایرانی.
حس می‌کنم جایی می‌تونم شاد باشم که این قراردادهای ذهنی‌ام با محیط سازگارتر باشه. جایی که بیشتر به این قراردادها توجه شه، بهش پرداخته شه. یا نه حداقل حس کنم مردم اون سرزمین مفهوم این قراردادی که تو ذهن منه رو می‌فهمن. شاید مخالف باشن، ولی همین مخالفت یعنی اینکه می‌فهمن.
نمی‌دونم، شاید واسه همینه که می‌خوام برگردم ایران. جایی که شاید مشکلات زیادی داره. ولی مردمش می‌فهمند، مردمش آب را می‌فهمند ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

قوم به حج رفته

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید            یک بار از این خانه بر این بام برآیید

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

من، تو، او

نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

قرآن

تو جمعی نشسته بودیم که دوستی پرسید "بود و نبود قرآن چه اهمیتی داره و چه تاثیری در زندگی داره؟ من الان بدون قرآن زندگی می‌کنم و هیچ مشکلی ندارم". دوست دیگری در جواب این سوال پاسخی داد با این مضمون: اون گفت قرآن در زندگی ما همونقدر می‌تونه اهمیت داشته باشه که کتاب بینوایان در زندگی ما اهمیت داره. قرآن همونقدر در زندگی ما می‌تونه تاثیر بذاره که اشعار خیام می‌تونه تاثیر بذاره. خوندن قرآن همونقدر ارزشمنده که خوندن کتاب تاریخ فلسفه ارزشمنده. بدون خوندن هر کدوم از این کتاب‌ها هم می‌شه زندگی کرد، تفاوت فقط در دید و بینشی‌ایه که آدم پیدا می‌کنه.
من که لذت بردم از این جواب ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

شب قدر

چهار سال پیش بود. همچین شبی. شب قدر. یادمه هوا خیلی سرد بود. تصمیم گرفتیم بریم دربند. هیچ وقت دربند رو به این زیبایی ندیده بودم. هیچ چراغی، هیچ جا روشن نبود. فقط کوه بود و عظمتش. بعد از مدتی که اونجا بودیم، شروع کردیم به برگشتن. ماشینی نبود. پیاده اومدیم و گرم صحبت بودیم. اونقدر گرم صحبت که وقتی به خودمون اومدیم دیدیم رسیدیم به پارک ملت. تو راه صحنه‌ای حواسم رو به خودش جلب کرد. تقریبا رسیده بودیم به پارک ملت، کمی بالاتر، روبروی مسجد بلال. ۱۹ ماه رمضون بود و شب قدر. مسجد پر بود. صدای همهمه اونو می‌شد به سادگی شنید. روبروی مسجد بلال، رستوران جام‌جم بود. اون هم شلوغ بود و پر بود از آدم‌های شیک‌پوش. شک ندارم اهالی مسجد، جمعیت رستوران رو بی‌دین و ایمان می‌دونستن و جمعیت رستوران هم اهالی مسجد رو مردمی متحجر و عقب‌افتاده می‌پنداشتن. چیزی که این وسط حواس منو به خودش پرت کرده بود، چند کودک گل‌فروش بود که در وسط خیابون ولی‌عصر که جداکننده مسجد و رستوران از هم بود، توی سرما، دنبال مشتری برای گل‌های یخزدشون می‌گشتن. کودکانی که چشمشون به دنبال دست دو طرف بود و دو طرف در حال خود و غافل از اون چشمان منتظر ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

لحظه‌ای درنگ

بعضی وقتها فکر می‌کنم که چقدر صحبت از دل مسخره‌اس وقتی می‌بینم دوست بیست ساله‌ام از فشار زندگی پنجاه ساله به نظر می‌آد ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

حدیث ما به پایان نرسید

عقلم به ماتریالیسم تمایل داره، ولی دلم به سوی دیگه نظر داره. عقلم دلیلی برای وجود خدا نداره ولی دلم وجود اون رو حس می‌کنه. عقلم تمام رفتار یک انسان رو نتیجه فعل‌وانفعالات شیمیایی در مغز هر کس می‌دونه ولی دلم غیر از اینو گواهی می‌ده. عقلم اتفاقاتی که در روز رخ می‌ده رو نتیجه یک سری عوامل تصادفی می‌دونه ولی دلم شاهد نشونه‌هایی‌ست در بین رویدادها ...
در این بین، نتایج عقل برام قابل قبول‌تر هستن، ولی دل را چه کنم ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

عشق

و چه زیبا گفت خسرو روزبه هنگام سپرده شدن به دسته جوخه اعدام، که "قلب من توسط کسانی مشبک می‌شود که برای آنها می‌تپید" ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

سرود پیوستن

باید که رنج را بشناسیم، وقتی که دختر رحمان با یک تب دو ساعته می‌میرد ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

آرام

آرام، برادرم ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

وطن

چند وقت پیش دیدم هر کس داره وطن رو تو وبلاگش تعریف می‌کنه، من هم گفتم مطلبی در این رابطه بنویسم. دیروز پریروز بود که با دوستی داشتیم فیلمی می‌دیدیم. تو فیلم جایی صحبت از خلیج‌فارس شد که اون رو خلیج‌عربی نام بردند. این دوست من خیلی شاکی شد و گفت آقا دستی دستی دارن اسم خلیج‌فارس رو عوض می‌کنند، بیا میل بزنیم و امضاء جمع کنیم علیه این فیلم که رتبه‌اش پایین بیاد. خلاصه حسابی شاکی شد. بعد از فیلم صحبت زندگی کردن و محل زندگی شد. این دوست که از نامیدن خلیج‌فارس به خلیج‌عربی عصبانی شده بود می‌گفت که اگر می‌خواهی زندگی کنی فقط پاشو برو آمریکا. فقط آمریکا ...
...
بی‌خیال بهتره من وطن رو تعریف نکنم.

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

مافیا

دیشب داشتیم مافیا بازی می‌کردیم که یکدفعه یکی از بچه‌ها بهم گفت که تو خیلی مصنوعی بازی می‌کنی. از این حرفش خیلی به فکر فرو رفتم. به این فکر کردم که واقعا چه مقدار از کارهایی که هر روز انجام می‌دم مصنوعین و اون لحظات خودم نیستم. چند درصد حرفام، خنده‌هام، کارهام. نمی‌دونم.
یا اصلا خود همین نوشته چقدر مصنوعیه یا حتی همین جمله آخر و این چرخه بی‌نهایت ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :