خوشحالم

هنوز یک ماه از شروع  دوره جدید تحصیلم نگذشته که بهم یک کلاس دادن. همیشه به تدریس علاقمند بودم و اون موقع‌ها که ایران بودم از هر فرصتی برای برگزاری کلاس استفاده می‌کردم.  اولین تجربه تدریس به زبان غیر مادری بود. فکر می‌کنم تجربه موفقی بود، توجه بچه‌ها سر کلاس و تشویق بعد از اون، در خود نشانه‌ای از رضایت داشت. خوشحالم. خوشحال از اینکه اون اندک مطلبی که می‌دونم رو می‌تونم  در اختیار بقیه بذارم و خوشحال‌ترم روزی که بتونم این کلاس‌ها رو در ایران عزیز ارائه کنم. ایران عزیزی که در آن "بابا آب داد" رو یاد گرفتم ...

 

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧
تگ ها :

روز کارگر

پرچم سرخ را همیشه و همیشه خواهی دید،
با عشق یا نفرت،
بسته به جایگاهت در این پیکار،
در هر کجا که کارگری هست ...

برگرفته از نوشته‌ای از برتولت برشت

 

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧
تگ ها :

ملاحت‌های پنهان

... ما آدم‌های خیلی زرنگی هستیم. زرنگ و حسابگر. پر می‌خوریم، اما به گرسنه‌ها که می‌رسیم، صمیمانه می‌خواهیم ثابت کنیم که امتلای معده از گرسنگی بدتره. اتومبیل به جونمون بسته‌ست، اما به پیاده‌ها که می‌رسیم، صادقانه می‌گیم که پیاده‌ها از سواره‌ها آسوده‌ترند. سالی یک طبقه به خانه‌مان اضافه می‌کنیم، اما معصومانه ناله و زاری سر می‌دیم که بنا و نجار پدرمان را درآورده‌اند و به خاک سیاه‌مان نشانده‌اند.
بله، ما آدم‌های زرنگی هستیم، خیلی زرنگ. بهترین راه اینه که نگذاری دیگران سرزنشت کنند، اینه که خودت، خودت رو سرزنش کنی. این حرفا هم که گه‌گاه به زبونمون می‌آد، برای تسکین وجدانه. برای اینکه به خودمون ثابت کنیم هنوز هم آدمای خوبی هستیم. ضمنا تا حالا حرف، هیج کس رو نکشته. اما پای عمل که به میون بیاد، کمیت همه‌مون بدجوری لنگه. حتی یک عمل خیلی خیلی کوچک و کم اهمیت، چیزی که بخواد ما رو از مسیر عادت و آسایش و تنبلی همیشگی‌مون منحرف کنه، اونوقت خودمونو نشون می‌دیم. بدجوری چنگ و دندون نشون می‌دیم. پس حالا که به این خوبی خودمونو  می‌شناسیم، بهتر عرق‌مونو بخوریم و زندگی‌مونو بکنیم و زیاد وارد معقولات نشیم. آره، این‌جوری بهتره ...

فریدون تنکابنی 

 

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧
تگ ها :

فرار مغزها

تو کمتر از ۲-۳ روز دو دانشجو  از وجود خود گذشتن و تن به رهایی از این دنیا دادن. یکی با سیانور و یکی با سلاح گرم. همیشه این جور موقع‌ها همه دنبال یک مقصر می‌گردن که تقصیر رو بندازن گردن اون. من می‌خواستم مسئولیت این اتفاق‌ها رو به گردن بگیرم و اعتراف کنم که مقصرم. منی که با پول اون کشور درس خوندم و حالا اومدم خارج از ایران برای ادامه. منی که مشکل رو می‌بینم و چشم رو هم می‌ذارم و منتظرم یکی دیگه بیاد و اونا رو رفع کنه. من مقصرم. من پر مدعا که خودم رو مغز می‌نامم و وقتی می‌گن فرار مغزها خودم رو جزو اون دسته می‌دونم. نه عزیز من تو جزو دارودسته فرار مغزها نیستی، اصلا فکر می‌کنم که فرار مغزها نداریم، اونایی که فرار می‌کنن اگر مغز بودن که فرار نمی‌کردن و برای رفع مشکل کاری می‌کردن. بهتر به جای فرار مغزها بگیم فرار شکم‌ها. اگر آزاد از بند شکم باشی که فرار نمی‌کنی. بله من مقصرم، منه اهل شکم ...

 

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧
تگ ها :

مسئولیت

من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم، تمام ناراحتی‌ها را تحمل کنم، رنج‌ها را بپذیرم، چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن کنم ...
ای خدا، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا دشمنان مرا طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می‌فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره‌دلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم، آنگاه خود خاضعترین و افتاده‌ترین فرد روی زمین باشم.
ای خدای بزرگ، من این مسئولیت تاریخی را در مقابل تو به گرده گرفته‌ام و تنها تویی که ناظر اعمال منی و فقط تویی که به او پناه می‌جویم و تقاضای کمک می‌کنم.
...
پانوشت: این جملات بخش‌های از نوشته‌های شهید چمران در زمان تحصیل در آمریکا بود. حس عمیق و مشابهی با این جملات دارم. هنوز نمی‌دونم تا کجا توان دارم که پیش برم، ولی چون مست شدی هر چه بادا باد ...

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧
تگ ها :