چرا؟

اینجا آزادی هست، احترام به حقوق آدم‌ها هست، رفاه هست، تفریح هست، ... هست، ... هست، ... هست. همه چیز هست. پس چرا من خوشحال نیستم؟ چرا از داشتن این چیزها دلخوش نیستم؟ چرا نمی‌تونم شاد باشم؟ چرا؟
با خودم فکر کردم. فکر کردم. فکر کردم ...
آخر به این نتیجه رسیدم که اینها چیزهایی نیست که من براشون زندگی می‌کنم. اینها چیزهایی نیست که هدف زندگی منو می‌سازن. دست یافتن به اینها نهایت زندگی من نیست. من دنبال روحم، روح زندگی. بارها گفتم و باز می‌گم که من یک ماتریالیستم، اما دنبال روحم. روحی که اینجا پیدا نمی‌شه. نه اینکه آدم‌های اینجا خوب نیستن، نه، اصلا منظورم این نیست. من تو این مدت جز خوبی و محبت چیزی ازشون ندیدم. ولی من محبت به شکل بنگاه‌های خیریه رو نمی‌خواهم. من دنبال روح محبت هستم.
هر چی که بیشتر به مشرق زمین می‌ریم این روح رو به وضوح بیشتر می‌شه دید. برای مثال چند روز پیش زوج روسی رو دیدم که پسر روس قطعه موسیقی اصیل روسی‌ای رو می‌نواخت و دختر روس هم با آن می‌رقصید. روح آن اصالت و رقص دختر چنان زیبا بود که آدم به سختی می‌تونست جلوی پایین اومدن اشکش رو بگیره.
روح، صداقت، مهربانی، مساله این است ...
اون روحی که سر سفره افطار، منی که روزه نمی‌گیرم حس می‌کنم، روح اون دعایی که سر سفره هفت‌سین هست، روحی که در نت‌های موسیقی اون زوج روسی هست، دنبال اون روحم. یافتن این جنس روح در اینجا واقعا کار سختیه.
برای همین هست که می‌خوام برگردم. می‌دونم که ایران عزیز پر از مشکله، پر از درده، پر از غمه. اما بر این باورم که این روح اصالت در جایی که درد و غم هست بهتر شکل می‌گیره. هنری که زاده کشورهای مختلف هست، حقیقت این امر رو نشون می‌ده...

 

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٧
تگ ها :

پروین

                       پدرم مرد ز بی‌داروئی          وندرین کوی، سه داروگر هست

 

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٧
تگ ها :

آرمان

همیشه علاقه و گرایش خاصی به آرمان‌های سوسیالیسم داشتم، از اون زمان که خواندن و نوشتن نمی‌دونستم. البته اون روزها اسم این نوع نگرش به دنیا رو نمی‌دونستم، ولی وقتی که کمی بزرگ شدم - البته اگر بزرگ شده باشم - مصداق اون دیدگاه‌ها رو در سوسیالیسم و تا حدی در اسلام دیدم.
اکنون برام جالبه که تجلی اون نوع نگرش رو می‌شه در وادی دنیای مجازی و شبکه‌های کامپیوتری هم دید و می‌شه دید که دنیای آینده شبکه‌های کامپیوتری همخوانی نزدیکی با آرمان‌های سوسیالیسم داره.
همیشه این نوع دیدگاه مخالفان خاص خود رو داشته که معمولا از طبقه مرفه و سرمایه‌دار جامعه هستن. در دنیای شبکه‌های کامپیوتری هم تا حدی به همین گونه‌ست. از یک نقطه‌نظر می‌شه شبکه‌های کامپیوتری رو به دو دسته تقسیم کرد، یک دسته شبکه‌های client-server هستند که بخش server معادل طبقه سرمایه‌دار جامعه‌ست و تمام امکانات در دست اونه و کاربران برای گرفتن سرویس باید درخواست خود رو به اون serverها بفرستند. حال آنکه مولد این طبقه مرفه همون کاربرانی هستند که خود هیچ ندارند. در مقابل این دیدگاه شبکه‌های دیگری به نام شبکه‌های peer-to-peer مطرح می‌شن. قاعده بازی در شبکه‌های peer-to-peer معمولا به این صورته که هر کاربری که وارد شبکه می‌شه برای اینکه بتونه از منابع دیگران استفاده کنه باید منابع خود رو به اشتراک بزاره، یا به عبارتی اساس این نوع شبکه‌ها بر پایه مرام اشتراکی بنا شده.
البته در اینکه شبکه‌های client-server از نظر سرویس‌دهی می‌تونن بسیار خوب عمل کنند شکی نیست، google، youtube یا akamai نمونه‌های موفقی از این نوع شبکه‌ها هستن، اما مهم‌ترین مساله‌ای که اینجا وجود داره اینه که راه‌اندازی یک همچین سرویسی به سرمایه و پول فراوونی احتیاج داره. حالا این سوال پیش می‌آد که چه تعداد هستند کسانی که سرمایه کافی برای راه‌اندازی سرویسی مثل google رو دارن. اینجاست که مرام به اشتراک گذاشتن منابع یا همون شبکه‌های peer-to-peer به کمک می‌آد. نمونه‌های زیادی از این نوع شبکه‌ها وجود داره که آمار استفاده از اون‌ها داره هر روز بالا میره، کاربردهای نظیر torrent، skype و emule از جمله سرویس‌ها بنا شده بر این ساختار هستن.
...
این‌بار خیلی رفتم بالا منبر. همین‌جا بسه ...

 

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٧
تگ ها :

وحدت وجود

تا حالا چند متن از شهید چمران تو وبلاگم گذاشتم. با اینکه جهان‌بینی من با او بسیار متفاوته ولی ارادت خاصی به او دارم. او جهان‌بینی الهی داشت و جهان‌بینی من از جنس ماده‌است. این هم نوشته دیگریست از او:
"دوست داشتن نعمت بزرگی است که خدای بزرگ به دل‌های شایسته عطا می‌کند، و چه زیباست دوست داشتن بدون اینکه محبوب بداند و بفهمد.
چه نیکوست از کثافت خودخواهی و خودبینی رستن و به عالم صفا و پرستش و غذای عشق قدم گذاشتن، آنجا که آدمی حیات خود را تقدیم یک نگاه می‌کند، همه عالم را به یک قطره اشک می‌بخشد.
انسانی که خودخواهی و خودبینی شعور فکری او را تشکیل می‌دهد، از مرگ می‌ترسد، در مقابل خطرات و مشکلات ذلیل و زبون است، در مقابل فقر و درد و شکست به زانو در می‌آید. اما هنگامیکه عشق و پرستش بر قلب و روح آدمی سیطره پیدا می‌کند، خودخواهی و خودبینی از بین می‌رود، محبوب محور فکر و اندیشه می‌شود و انسان عاشق حاضر است به راحتی و سادگی جان بسپارد، و با لذت به استقبال مرگ برود."


  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ،۱۳۸٧
تگ ها :

خوشبختی

شاید خوشبختی همین باشد. داشتن هدفی بیرون از خود. اندیشیدن به چیزی جز خود. خود را نه اگر ایثار کردن، دست‌کم از یاد بردن ...

 

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٧
تگ ها :