اعتراف

اینجا تو سوئد معمولا آدم محتاج به ندرت دیده می‌شه. امروز که تو مترو نشسته بودم یکی از همین معدود افراد در حال درخواست کمکی از مسافرین بود. این سوئدی‌ها هم که فرقی با چوب ندارن، هیچ توجهی بهش نمی‌کردن. وقتی که به من رسید انگار که من هم سوئدی بودم و چوب. همینطور خیره روبروم رو نگاه ‌کردم و به آهنگی که تو گوشم بود گوش دادم بدون اینکه نگاهی به او بکنم ...، و او از من هم گذشت.
یاد نوشته‌ کوره افتادم که ۹ سال پیش نوشته بودم. با خودم فکر کردم، دیدم که این جویبار تو این مدت چه گل‌آلود شده ...

 

  
نویسنده : امیرحسین ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٧
تگ ها :